سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
برای عشق



برای عشق

لبریز از گناه...
در آلوده ترین وضع ممکن!
دیگر چه رویی می ماند برای حاجت خواستن از تو؟
دیگر چه امیدی می ماند برای جواب دادنت؟
من اینجا
میان غربت پاکی ها
تو را می خوانم از دل!
می دانم که هر روز کوله بار گناهم سنگین تر می شود.
می دانم که بنده ی خوبی برایت نبوده ام.
اما تو کریم و رحیمی!
دستم را بگیر!
این دل نازکم
هنوز هم محتاج ترحم توست.
گرچه سیاه است و خط خطی
بازهم با توست... .
ای مهربانترین!
نگذار دیگر دلی نماند و سنگ شوم!
نگذار بی تو به سرشود روزگارجوانی ام!
مرا بخوان و در امان بدار از بدیها!
خوبترینم...
من هنوز هم دوستت دارم!



نویسنده » shiva . ساعت 7:27 عصر روز دوشنبه 28 فروردین 91


از تو میگویم.... .


گرچه گناهانم مانع رسیدن صدایم به بارگاه ملکوتی ات می شود،


اما من هنوز هم عاشقم!


عاشق اینکه روزی بطلبی ام و در جوارت بنشینم . آنقدر گریه کنم تا در سیلاب اشکهایم غرق شوم.


آقای من!هنگامی که مظلومیتت را تجسم می کنم،با تمام کوچکی ام،بزرگی درهایت را حس میکنم و هنگامی که گریه های بی صدایت را به یاد می آورم،آتش می گیرم.


امیرالمومنین،حیدر!


بخوان مرا به زیارتت.ببین چگونه بال گشوده ام!


بی تابی ام را ببین!


راه را نشانم بده تا از دریای وادی عشقت سیراب شوم.... .


یا علی.




نویسنده » shiva . ساعت 1:57 عصر روز جمعه 28 بهمن 90


آنقدر صدایت مینکم تا بالاخره نوبت جواب دادنت به من هم برسد!


هرچه کمتر از تو توجهی ببینم،بیشتر به تو نزدیک می شوم.


بلند تر صدایت میکنم،


و عاجزانه تر گریه میکنم... .


تو ارحم الراحمینی.


می دانم اگر جوابی از تو نمی شنوم


به خاطر بی توجهی تو نیست!


این گوشهای من اندکه توانایی شنیدن ندارند!


یا ارحم الراحمین... .



نویسنده » shiva . ساعت 3:13 عصر روز دوشنبه 26 دی 90


بیداد می کند شور و شوق وصالت در دلم!


کجایی که این چنین آشوبم کرده ای؟


نزدیک تر بیا!


بگذتر دیدگان خسته ام روح بلندت را در آغوش گیرند... .


سالهاست که چشم به راهند.


رحم کن بر رود خروشانی که مدتهاست آرام گرفته و همین روزهاست که از بی آبی بمیرد!


نزدیک تر بیا!


بگذار هستی ات احاطه ام کند ،تا نیست شوم و از زندان تن رهایی یابم... .



نویسنده » shiva . ساعت 9:1 صبح روز سه شنبه 20 دی 90


دریا!


اشکهایم را به تو میبخشم.


جوش و خروشت را اگر دلتنگی،رود خروشان دیدگانم مال تو!


من دیده ی تر نمی خواهم!


تو از خدا بخواه دلم را از عشقی ، تر، لبریز کند!


ترانه ی بی  قراری ام را به قلب گوش ماهیهایت جاری کن،تا همصدا با زخمهایم برای آدمیتم دعا کنند... !


دریا...!


تلاطمت را دوست دارم.هرگز آرام مگیر!


وگرنه چون من مجبور می شوی اشکهایت را ببخشی!!!




نویسنده » shiva . ساعت 10:33 صبح روز جمعه 16 دی 90